برنِی براون (Brené Brown)، پژوهشگر، استاد دانشگاه و نویسنده اهل آمریکا است که 20 سال از زندگی خود را صرف پژوهش در رابطه با خانواده و مباحث دیگری مانند شجاعت، همدلی، شرم و آسیب‌پذیری کرده است.

براون در بیشتر نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود بر این موضوع تاکید می‌کند که ما نباید به خاطر آسیبی که دیده‌ایم خجالت زده باشیم و سعی در اینکه خود را کامل و بی‌نقص نشان دهیم، فقط موجب عمیق‌تر شدن زخم‌ها و تنهایی‌مان خواهد شد.

برنِی براون در پنج کتاب چاپ شده خود که جزو پرفروش‌های نیویورک تایمز هم بودند، به صورت عمیق به این موضوع می‌پردازد که همه ما نیاز به همدلی و درک شدن داریم و نباید به خاطر این نیاز، خود را سرزنش کنیم. ما تنها در شرایطی می‌توانیم ذهن و روحمان را در مسیر آرامش و تعالی قرار دهیم که خود را با تمام زخم‌ها و دردها بپذیریم و از انکار خود و گذشته‌مان اجتناب کنیم و در کتاب زندگی شجاعانه به صورت خاص درباره تغییر شیوه زندگی بر این مبنا می‌نویسد.

کتاب زندگی شجاعانه چه می‌گوید؟

نام این کتاب دلالت بر انجام کاری دلیرانه دارد! اما منظور از شجاعانه، دلیرانه و چنین واژه‌هایی چیست؟ آیا ما باید یک ابر قهرمان باشیم؟! یا شاید باید قهرمان زندگی خود باشیم… اما منظور از «قهرمان زندگی خود» چیست؟ یکی از شرایطی که احتمالا همه ما تجربه آن را داریم، شروع یک گفت‌وگو با فردی است که (به هر دلیلی) صحبت با او برایمان سخت است؛ یا شاید پیش آمده باشد که بخواهیم کسب‌وکار خودمان را راه بیندازیم و ترس مانع حرکتمان شود.

اما ترس ما از چیست؟ می‌ترسیم که از پس آن کار یا مکالمه بر نیاییم؟ اعتماد به نفسمان کافی نیست؟ یا از دانش کافی برخوردار نیستیم؟ این که ما باید قبل از هر اقدامی به تحقیق، بررسی، کسب اطلاعات در رابطه با آن موضوع و بالا بردن دانش خود بپردازیم صحیح است و احتمالا همه تا این بخش خوب عمل می‌کنند؛ اما در قدم بعدی متوقف می‌شوند!

در حقیقت بیشتر ما از ریسک کردن، از بین رفتن سرمایه، شکست در یک مباحثه و… نمی‌ترسیم، بلکه ترس حقیقی ما قضاوت شدن است! به عبارتی وقتی دو شخص سعی می‌کنند یکدیگر را قانع کنند، به هر حال یکی از طرفین دلایل بیشتر خواهد داشت و هر دو طرف می‌دانند که شاید شخص مقابل دست پُرتر آمده باشد و ممکن است پیروز میدان نباشند. اما ما با خود می‌گوییم: اگر ببازیم، دیگران درباره‌مان چگونه فکر می‌کنند؟ چطور ما را قضاوت خواهند کرد؟ حتما این باخت تصویر بدی از ما در ذهن دیگران ایجاد می‌کند.

حال شرایط ایجاد کسب‌وکار را تصور کنید؛ همه ما برای سرمایه و دارایی‌مان ارزش قائلیم و بی‌گدار به آب نمی‌زنیم. ما تحقیق می‌کنیم، مطالعه، پرس‌وجو، نیازسنجی، تحلیل ریسک مشورت و کسب علوم مربوطه بخشی از فعالیتمان خواهد بود؛ اما به هر حال احتمال موفق نشدن، شکست و یا نرسیدن به نتیجه دلخواه را هم در نظر می‌گیریم؛ و با توجه به همه این موارد، به یک نقطه قابل قبول برای آغاز کارمان دست پیدا می‌کنیم و در این لحظه می‌دانیم که دیگر تعلل جایز نیست؛ اما… همچنان متوقفیم!

ما همه چیز را سنجیده‌ایم، پس دلیل ترسمان چیست؟ ترس از موفق نشدن؟ یا ترس از قضاوت شدن؟ حرف‌های دیگران، فکر دیگران، حتی احساس شرمساری پیش دیگران بابت اینکه خودمان به نتیجه دلخواهمان نرسیده‌ایم! آیا ما بابت این موضوع به آنها بدهکاریم؟ یا آسیبی به جسم، روان یا دارایی آنها رسانده‌ایم؟ اگر پاسخ منفی است، پس چرا احساس شرمساری می‌کنیم؟!

هر دو مثال بالا دلالت بر عدم زندگی شجاعانه و قرار گرفتن در مسیری که دیگران می‌خواهند دارد؛ مسیری که صرفا درست نیست! شاید مناسب ما نباشد، شاید راه بهتری برای شخص من و زندگی‌ام وجود دارد که تنها خود از آن آگاهم و درکش می‌کنم. اما این مسیر خلاف تفکر عام جامعه است و در هر صورت قضاوت می‌شوم؛ پس قدمی برنمی‌دارم و با نارضایتی زندگی‌ام را ادامه می‌دهم و تنها دستاوردم قضاوت نشدن است.

دکتر برنی براون در کتاب زندگی شجاعانه به نادرستیِ باورهای همه‌گیر (مانند آنچه در مثال‌های بالا توضیح داده شد) می‌پردازد و به طور واضح می‌گوید: آسیب‌پذیری ضعف نیست، بلکه قدرت است. ما نباید آسیب‌پذیر بودن خود را در برابر هیچ چیزی به عنوان ضعف شخصیتی قلمداد کنیم؛ بلکه باید آن را بپذیریم و با آگاهی یافتن نسبت به آن، در برابرش قدرتمند شویم.

ما باید بگذاریم خود حقیقیمان آشکار شود، نباید خود را از روی شرمندگی پنهان کنیم و از آنچه هستیم خجالت زده باشیم! دقت کنید که در این بخش نکته‌ای ظریف وجود دارد. زمانی است که فردی خودسانسوری دارد، از آنچه هست فرار می‌کند و این کار را به خاطر شرمندگی در برابر قضاوت دیگران انجام می‌دهد. اما زمان دیگری هست که ما از آنچه هستیم آگاهیم، نمی‌ترسیم، خجالت نمی‌کشیم، در مسیر خودآگاهی قرار داریم و به اصطلاح افسار زندگیمان در دستانمان است و تصمیم می‌گیریم که فرد یا افراد مقابلمان از موضوعی خاص اطلاع یابند یا آن موضوع را شخصی تلقی می‌کنیم و اجازه نمی‌دهیم آشکار شود.

این دو حالت با هم تفاوت دارند، اولی بی‌اختیار و از ترس و حالت دوم تصمیمی آگاهانه است. گاهی ما خود را گول می‌زنیم و با اینکه در حقیقت از قضاوت شدن می‌ترسیم، اما وانمود می‌کنیم که اصلا دیگران برایمان اهمیتی ندارند و این خودسانسوری تصمیمی عاقلانه و از روی مصلحت بوده و دلایلی هم برای قانع کردن خودمان فراهم می‌کنیم.

راستش را بخواهید، این بدترین کاری است که هر کسی می‌تواند در حق خودش انجام دهد؛ شاید ترس از قضاوت شدن اشتباه باشد؛ اما اینکه خودمان را گول بزنیم که: نه، من نمی‌ترسم، من این کار را با تصمیم خودم انجام می‌دهم و….، اشتباه بزرگ‌تری خواهد بود و بدین معنی است که ما اصلا قصد نداریم در مسیر پذیرش خود و اصلاح زندگیمان قرار بگیریم.

اما «زندگی شجاعانه» به شما می‌گوید که خودتان باشید و با شخصیت حقیقیتان ظاهر شوید، حتی اگر تضمینی در کار نیست و شاید آسیب ببینید؛ از این آسیب نترسید، آن را تحلیل کنید و از آن برای قدرتمندتر شدن استفاده کنید. البته برنی براون این رفتار را محدود به موضوع خاصی نمی‌کند و تاکید می‌کند که شما در زمینه مسائل خانوادگی و روابط شخصی، فرزندپروری، مسائل کاری و زندگی اجتماعی و… باید بدون ترس و با شخصیت واقعیتان ظاهر شوید.

البته این کتاب به صورت مفصل، به موضوع قضاوت، ترس‌های اجتماعی و خانوادگی، چگونه تحلیل آسیب‌ها و قدرت گرفتن از آنها پرداخته است؛ و به عبارتی شما را با یک چالش ذهنی جدید تنها نمی‌گذارد. بلکه برنی براون در ابتدا چالش را برایتان ایجاد می‌کند و سپس شما را در این مسیر همراهی می‌کند. او راهکارهایی ارائه می‌دهد که بتوانید ضعف‌ها و قوت‌های خود و رابطه بین آنها را تشخیص دهید و در بسیاری از اوقات، این موضوع برایتان روشن می‌شود که ضعف و قوت ما درجه‌های متفاوتی از یک رفتار اصلی هستند؛ و به همین دلیل است که می‌توانیم از ضعف‌هایمان و آسیب ناشی از آنها به قدرتی بالاتر برسیم.

می‌توان ادعا کرد که «زندگی شجاعانه» از آن کتاب‌هایی است که بر روی زندگی تمام خوانندگانش با صرف نظر از سن، جنسیت، موقعیت اجتماعی و خانوادگی و… تاثیر می‌گذارد؛ چراکه همه ما حتی اگر در بهترین خانواده متولد شویم و از جایگاه اجتماعی خوبی برخوردار باشیم، باز هم ضعف‌هایی داریم و آسیب‌هایی دیده‌ایم که به کمک این کتاب می‌توانیم آن‌ها را به قدرت تبدیل کنیم.

 

سخن آخر

برنی براون در پنج کتاب خود با نام‌های «موهبت کامل نبودن»، «زندگی شجاعانه»، «با اقتدار برخواستن»، «شجاعت در برهوت» و «شهامت رهبری» قدم به قدم شما را به پذیرش خود واقعیتان نزدیک‌تر می‌کند و به عبارتی می‌توان این 5 کتاب را چکیده‌ بیست سال پژوهش، مطالعه و تجربه وی در زمینه آسیب‌‌پذیری ذهنی، روانی و رسیدن به تعالی دانست.

اگرچه این پنج کتاب می‌توانند مکمل هم باشند و مطالعه پیوسته آنها شما را به درک خوبی از آنچه براون می‌گوید، می‌رساند؛ اما هر کدام از آنها به تنهایی هم حرفی برای گفتن دارند و در این بین «زندگی شجاعانه» طرفداران زیادی دارد و پس از انتشار، استقبال قابل توجهی از آن صورت گرفت. پس اگر شما هم قصد رسیدن به درک بالاتری از خود دارید، مطالعه کتاب زندگی شجاعانه می‌تواند شروع خوبی برای این کار باشد.