کشف دنیای درون انسان ها چه نسبتی با موفقیتشان دارد؟

ما در این دنیا نیستیم، این دنیاست که در درون ماست حیرت زده شدید؟ با خود فکر می کنید که چگونه دنیا می تواند درون ما باشد؟ چگونه ممکن است مثلا شما و انسان های دیگر درون من زندگی کنید؟ پس از گذشت زمانی طولانی متوجه خواهید شد که آنچه درون شما است، هزاران هزار ویژگی و خصوصیتی است که در انسان های مختلف وجود دارد و تمام این ویژگی هایی که در هر شخصی مشاهده می کنیم، همان دنیای درون انسان ها است.

الگوی هولوگرافیک هستی به ما می گوید که هریک از ما جهان کوچکی از جهان کبیر هستیم. هریک از ما دربردارنده دانش کل جهان هستیم. برای مثال اگر هولوگرام روی گواهی نامه رانندگی و یا کارت اعتباری تان را به قطعات ریز تقسیم کنید و پرتوی لیزری روی آن بتابانید، تصویر کل گواهی نامه یا کارت اعتباری را خواهید دید. به همین شکل اگر یک انسان را مورد بررسی قرار دهید، هولوگرام کل هستی را در او خواهید یافت. طرح کلی هستی در دی ان ای (DNA) ما وجود دارد و این طرح، دنیای درون انسان ها است.

وقتی متوجه می شوید که هر آنچه در دیگران می بینید در شما نیز وجود دارد، دنیای تان دچار تغییر می شود. هدف ما از این مقاله یافتن و پذیرفتن تمام چیزهایی است که در خودمان و دیگران دوست داریم یا از آنها نفرت داریم یا همان یافتن دنیای درون انسان ها. هنگامی که این بخش های وجودمان را احیا می کنیم، دری را به جهان درون مان میگشاییم. هنگامی که با خودمان آشتی می کنیم، بی درنگ با جهان هستی از در آشتی در می آییم و دنیای درون انسان ها از جمله خودمان را کشف می کنیم.

ما همه چیز و همه کس هستیم. پس از پذیرش این واقعیت که هریک از ما دربردارنده تمام خصوصیاتی است که در هستی وجود دارد، می توانیم به این واقعیت اعتراف کنیم که ما همه کس و همه چیز هستیم. به بسیاری از ما یاد داده شده که با دیگران تفاوت داریم. برخی از ما خود را از دیگران بهتر می دانند و بسیاری از ما گمان می کنیم از دیگران بی لیاقت تریم. زندگی ما با این قضاوت ها شکل می گیرد. همین قضاوت هاست که باعث می شود بگوییم: «من مثل تو نیستم» و با همین جمله دنیای درون انسان ها ویران می شود.

دنیای درون انسان:

فرهنگ ها به ما یاد داده اند که باور کنیم اساسا با بقیه تفاوت داریم. همچنین از خانواده و دوستان نیز باورهای مختلف را کسب کرده ایم؛ «تو با من فرق داری، چون تو چاق هستی و من لاغرم. من باهوشم و تو خنگ هستی. من خجالتی هستم و تو شجاعی. من منفعل هستم و تو پرخاشگری. من بلند حرف می زنم و تو آهسته حرف می زنی.» این باورها به این توهم در ما دامن می زند که با دیگران تفاوت داریم و دنیای درون انسان ها با یکدیگر متفاوت است. این باورها موانعی درونی و بیرونی به وجود می آورند و ما را از پذیرفتن کلیت وجودمان باز می دارند. این باورها موجب می شوند انگشت اشاره ما دائما به سوی دیگران باشد و دیگران را قضاوت کنیم.

مهم است درک کنیم که هیچ چیزی وجود ندارد که ما نتوانیم آن باشیم. اگر ویژگی خاصی در ما وجود نداشته باشد، نمی توانیم آن را در دیگری درک کنیم، ببینیم و تشخیص بدهیم. اگر شجاعت دیگران به شما انگیزه می دهد، این بازتابی است از شجاعت درون شما. اگر فکر می کنید کسی خودخواه است، مطمئن باشید که شما نیز می توانید همین اندازه خودخواهی را در رفتارتان نشان بدهید چرا که دنیای درون انسان ها با یکدیگر مشابه است. اگرچه این ویژگی ها به شکل دائمی از شما بروز نمی کند، اما همه ما این توانایی را داریم که هر ویژگی که می بینیم از خود نشان دهیم. ما در حالی که بخشی از جهان هولوگرافیک هستیم، تمامی آنچه می بینیم، درباره اش قضاوت می کنیم و آن را تحسین می کنیم نیز هستیم. بدون توجه به رنگ پوست، وزن و گرایشات ذهنی، همه ما ویژگی های یکسان جهانی داریم. همه انسان ها به این شکل و در این قاعده یکسان هستند.

پزشک مشهور آیورودایی، “دکتر واسانت لادا” در این مورد می گوید: “اقیانوس در هر قطره ای وجود دارد و در هر سلولی هوش کل بدن موجود است”. هنگامی که عظمت این نکته را در می یابیم، درک می کنیم چه موجودات بزرگی هستیم. مردان و زنان یکسان آفریده شده اند و هر دو دارای خصوصیات یکسان انسانی هستند. همه ما صاحب قدرت، توان، نوآوری و مهربانی هستیم. همه ما حرص، خشم، ضعف و بدجنسی هم داریم.

همان طور که اشاره کردیم دنیای درون انسان ها با یکدیگر مشابه است، پس هیچ ویژگی و خصوصیتی وجود ندارد که صاحبش نباشیم. نور الهی، عشق و شکوه همه ما را پر کرده است و هم زمان خود خواهی و دشمنی نیز در ما وجود دارد. تمام هستی درون ماست. بخشی از وظیفه انسان کامل بودن، یافتن عشق و مهربانی نسبت به تمامی بخش های وجودمان است.

ذهن انسان:

ذهن انسان همان ذهن هستی است. بسیاری از ما با دیدی کوتاه و محدود نسبت به آنچه می توانیم باشیم زندگی می کنیم. هنگامی که به انسانیت مان اجازه می دهیم که جهانی بودن مان را در آغوش بکشد و بپذیرد، به سادگی می توانیم به آنچه که آرزویش را داریم، تبدیل شویم.

در کتاب “عشق و آگاهی”، نویسنده این کتاب یعنی “جان ولوود” از قیاس قصری استفاده می کند تا دنیای درون ما را نشان دهد. تجسم کنید که درونتان قصری عظیم قرار دارد با راهروهای طولانی و هزاران اتاق. هر اتاق در این قصر عالی و بدون نقص است و هدیه ای خاص در خود دارد. هر اتاقی نمایانگر ویژگی ای در وجودتان است و هم زمان بخشی جدایی ناپذیر از این قصر عظیم است.

در کودکی بدون هرگونه خجالت و قضاوتی هر جای این قصر را که دوست داشتید سر می زدید. بدون ترس هر اتاقی را به دنبال جواهرات و اسرار نهان در آن جست وجو می کردید و با علاقه تمامی اتاق ها را می پذیرفتید و اهمیتی برایتان نداشت که این اتاق فقط یک گنجه است، اتاق خواب است، دستشویی است یا انباری. هر اتاقی برای شما منحصر به فرد بود.

در آن زمان دنیای درون انسان ها زیبا بود. قصر شما پر از نور، عشق و شگفتی بود. سپس یک روز فردی وارد قصرتان شد به شما گفت که یکی از این اتاق ها ناقص است و مشکلی دارد و اصلا به این قصر زیبا تعلق ندارد. او به شما پیشنهاد کرد که اگر دوست دارید قصری کامل داشته باشید، باید در این اتاق را ببندید و آن را قفل کنید. و شما هم بلافاصله در این اتاق را قفل کردید.

با گذشت زمان دنیای درون انسان ها به شکل دیگری تبدیل شد. افراد بیشتری از قصر شما دیدن کردند و هر یک از آن ها نظرش را برای اتاق ها به شما گفت و اعلام کرد که کدام اتاق ها را دوست دارد و کدام اتاق ها را دوست ندارد و به تدریج شما در اتاق ها را یکی پس از دیگری قفل کردید. اتاق های زیبای قصر شما قفل می شدند و در تاریکی فرو می رفتند. چرخه ای شروع شده بود بدون آنکه خودتان متوجه شوید.

از آن زمان به بعد به دلایل مختلف در اتاق های زیادی را بسته اید. به دلیل توهین یا به این دلیل که این اتاق ها مشکل دارند درها بسته شدند. در اتاق هایی را که درباره شان احتیاط داشتید بستید. در اتاق هایی را که شبیه آنها را در قصرهای دیگر ندیده بودید هم بستید. شما در این اتاق ها را بستید، چون دیگران به شما می گفتند باید از این اتاق ها دور باقی بمانید. خلاصه اینکه در هر اتاقی که با استانداردهای پیرامون تان با ایده آل های شما همخوانی نداشت، بستید.

دنیای درون انسان متحول شده بود. دیگر قصر شما مثل آن روزها بزرگ و بی پایان به نظر نمی رسد و به همین دلیل آینده تان هیجان انگیز و روشن نیست. دیگر نسبت به هر اتاق علاقه یکسان ندارید و همه اتاق ها را تحسین نمی کنید. اتاق هایی که روزی به آنها افتخار می کردید، حالا دوست دارید ناپدید شوند و از میان بروند. تلاش می کنید راه هایی پیدا کنید تا از شر این اتاق ها خلاص شوید، اما آنها بخش هایی از ساختار و اسکلت بندی قصرتان هستند.

حالا که در اتاق هایی را که دوست ندارید بسته اید، جالب است که پس از مدتی کاملا فراموش خواهید کرد که اصلا چنین اتاق هایی وجود داشته اند. در ابتدا متوجه نبودید که چه کار می کنید و این کار به عادت تان تبدیل شده بود. هرکس به شما می گفت که قصر زیبایتان باید چگونه باشد، گوش دادن به حرف های دیگران برایتان ساده تر از گوش دادن به ندای درونیتان بود؛ ندای قلبی و درونی ای که کل این قصر را دوست داشت و به آن عشق می ورزید.

بستن در این اتاق ها به شما احساس امنیت می داد. خیلی زود متوجه شدید که فقط چند اتاق کوچک برای تان باقی مانده است. یاد گرفته بودید که چگونه درها را به روی خود ببندید و با این کار احساس راحتی می کردید. بسیاری از ما فراموش کرده ایم که روزی صاحب قصری بی انتها بوده ایم. باورمان این است که فقط یک خانه دوخوابه هستیم که تازه آن هم، چنان خراب شده نیاز به تعمیرات جدی دارد.

حالا تجسم کنید قصرتان جایی است که تمام آنچه هستید در آن واقع شده است؛ تمام خوبی ها و بدی ها و هر ویژگی ای که روی این سیاره وجود دارد در شما نیز موجود است. یکی از اتاق های شما عشق است، دیگری شجاعت، بعدی شکوه و بعدی زیبایی. تعداد این اتاق ها بی پایان است: خلاقیت، زنانگی، صداقت، یکپارچگی، سلامتی، اراده، اقتدار، کمرویی، نفرت، حرص، سردی، تنبلی، غرور و بیماری نیز اتاق هایی در این قصر هستند.

هر اتاقی بخشی جدانشدنی از ساختار این قصر است و هر اتاقی نقطه مقابلی در قصر دارد. خوشبختانه ما هرگز از اینکه کمتر از چیزی باشیم که توانایی اش را داریم، راضی نخواهیم بود. نارضایتی ما به این شکل به ما انگیزه می دهد تا به دنبال اتاق های گمشده در قصرمان باشیم. ما تنها زمانی می توانیم کلید منحصر به فرد بودن مان را پیدا کنیم که درِ تمامی اتاق های قصر را باز کنیم و دنیای درون انسان ها را به طور کامل کشف کنیم.

این قصر استعاره ای است برای درک عظمتتان. همه ما صاحب این قصر در درون مان هستیم. اگر آماده باشیم تا کل آنچه هستیم را مشاهده کنیم، به سادگی می توانیم به این قصر دسترسی داشته باشیم. بسیاری از ما می ترسیم که چه چیزی در این اتاق ها پیدا خواهیم کرد، بنابراین به جای شروع ماجرایی برای یافتن خود نهان مان که پر از شگفتی و هیجان است، وانمود می کنیم که این اتاق ها اصلا وجود ندارند.

این چرخه همین طور ادامه دارد. اگر واقعا بخواهید مسیر زندگی تان را تغییر دهید، باید وارد این قصر شوید و به تدریج در تمامی اتاق ها را باز کنید. باید به بررسی دنیای درونتان بپردازید و تمامی آنچه را دیگر صاحبش نیستید، دوباره تصاحب کنید. تنها در حضور «خود» کامل تان است که می توانید از شکوه وجودتان و کمال منحصر به فرد بودن زندگی تان لذت ببرید.